درسنامه آموزشی فارسی و نگارش (1) کلاس دهم هنرستان
درس 5- مهر و وفا
هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
قلمرو زبانی: هرآن که : اسم مبهم ، هر کسی که / جانب: سمت، جهت / اهل وفا: وفاداران، کسانی که به پیمان دوستی پایبند هستند، مردان خدا، عارفان و اولیاءالله = حافظ جای دیگر میگوید: نشان اهل وفا عاشقی است با خوددار / که در مشایخ شهر این نشان نمیبینم / نگه دارد: در مصراع اول مضارع التزامی ولی در مصراع دوم مضارع اخباری / خداش: خدایش: خدا او را
قلمرو ادبی: جانب کسی را نگه داشتن: کنایه از حمایت کردن و حرمت داشتن، حال کسی را رعایت کردن / تلمیح به آیهی «و من یتوکل علی الله فهو حسبه «کسی که بر خدا توکل کند خدا برایش کافی است.» «واج آرایی مصوت «ا»
قلمرو فکری: هر کسی که از اهل وفا و اولیاء الله و عارفان حقیقی، جانبداری کند و به آنها متمایل گردد، خداوند در همه حال او را از هر بلا و آفتی حفظ میکند.
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
قلمرو زبانی: حدیث: ماجرا، روایت، سخن / مگر: جز / حضرت: حضور، محضر، آستانه، درگاه / آشنا: دوست / مفعول: حدیث دوست، سخن آشنا /نگویم: مضارع اخباری نمیگویم / نگه دارد: مضارع اخباری نگه میدارد/ نگه داشتن سخن: رازداری
قلمرو ادبی: تکرار و واژهآرایی: دوست و آشنا / تضمین: مصراع اول از سعدی است «حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست / یکی تمام بود مطلع برا سرارم»
قلمرو فکری: سخن دوست (راز عشق) را جز به دوست نمیگویم. زیرا تنها آشناست که راز عشق را فاش نمیکند.
دلا معاش چنان کن که گر بلغز پای
فرشتهات به دو دست دعا نگه دارد
قلمرو زبانی: معاش: زندگی، زیست، زندگانی کردن / بلغزد پای: سرخوردن / دلا: ندا و منادا / معاش کن: فعل امر / پای: نهاد «ات»: ضمیر شخصی پیوسته، مفعول (فرشته به دو دست دعا، نگه داردت / تو را نگه دارد.)
قلمرو ادبی: لغزیدن پا: کنایه از مرتکب گناه شدن، ارتکاب به خطا و گناه / نگه داشتن به دو دست دعا: ایهام الف- دو دست را به نشانه دعا بلند کند ب- برای جلوگیری از افتادن کسی او را با دست نگه میدارند / تلمیح به فرشتهای که از جانب خدا مامور نگهبانی و مراقبت از بنده است
قلمرو فکری: ای دل چنان زندگی کن که اگر روزی دچار لغزشی شدی، فرشتۀ آسمان با دعا تو را از گزند آن، حفظ کند. (حافظ به دل خود میگوید: چنان زندگی کن که محبوب همگان باشی) عرفی شیرازی: چنان با نیک و بد خوکن که بعد از مردنت عرفی / مسلمانت به زمزم شوید و هند بسوزاند»
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
قلمرو زبانی: هوا: آرزو، امید / «ـَ ت» در «گرت»: ضمیر هوای تو، مضاف الیه/ نگسلد: پاره نکند، جدا نکند (مضارع التزامی از گسیختن یا گسستن)، نگسلد پیمان: پیمان شکنی نکند / معشوق: نهاد/ رشته: مهر و محبت / نهاد است: معشوق نگسلد پیمان
قلمرو ادبی: سرِ رشته را نگه داشتن: کنایه از وفاداری و ثبات قدم در عهد و پیمان خویش/ جناس ناهمسان: گر و سر / رشته: استعاره از مهر و محبت، عهد و وفا / مصراع دوم تلمیح به آیه قرآن «واوفوا بعهدی اوف بعهدکم: به پیمانم وفا کنید تا به پیمانتان وفا کنم»
قلمرو فکری: معنی: اگر آرزوی آن را داری که معشوق بر سرِ پیمان خود بماند، تو نیز چنان کن تا او عهد خود را نشکند.
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی
ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد
قلمرو زبانی: صبا: نام بادی است که از شمال شرقی وزد، باد بهاری؛ در ادبیات فارسی نماد پیک و قاصدی است میان عاشق و معشوق / اَر: اگر / زروی لطف: از راه مهربانی و لطف / «ـَ ش» در «بگویش»: متمم = به او بگو / صبا: منادا (ای صبا) / که جا نگه دارد: مفعول برای فعل «بگو».
قلمرو ادبی: صبا: تشخیص (منادا قرار گرفتنِ غیر انسان) / روی: ایهام تناسب الف- قصد و انگیزه ب- با توجه به به سر، چهره
قلمرو فکری: ای باد صبا، آنگاه که بر زلف معشوق گذر میکنی و زلفش را پریشان مینمایی، به دلم که در آن سرِ زلف جای دارد، از راه لطف و محبت به او بگو که همان جا بمان زیرا جای خوبی است و از زلف یار بخواه که از دل من خوب مراقبت کند.
چو گفتمش که دلم را نگاه دار، چه گفت؟
ز دست بنده چه خیزد، خدا نگه دارد
قلمرو زبانی: «ـَ ش» در «گفتمش»: متمم = به او / «چه» در مصراع دوم: نهاد / دل: مفعول برای «نگاه دار» و «نگه دار» برای بار دوم: حذف به قرینۀ لفظی / از دست بنده چه خیزد؟: استفهام انکاری، ازتوان بنده خارج است
قلمرو ادبی: دلم را نگاه دار: کنایه از مرا مرنجان، دلم را مراعات کن / دست: مجاز از قدرت / بنده : ایهام الف- بنده و آفریدهی خدا ب- این بنده، اینجانب / خدا نگه دارد تلمیح به آیه «ان ربی علی کل شِئی حفیظ»: همانا خدای من، نگاه دارندهی همه چیز است»
قلمرو فکری: چون به او گفتم که نگهدار من باش، مراعاتم کن، پاسخ داد: از دست بنده (این بنده) کاری ساخته نیست؛ مگر این که خدا خودش نگه دارد.
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
قلمرو زبانی: زر، دل، جان: معطوف / مصراع اوّل: حذف فعل به قرینۀ معنوی (فدای آن یاری باد /باشد...) / حق صحبت مهر و وفا: گروه مفعولی / صحبت: همنشینی
قلمرو ادبی: سر و زر و دل و جان: مجاز از همه چیز / جناس ناهمسان: سر وزر / مهر و وفا: ایهام الف- محبت و وفاداری ب- تلمیح به داستان عشق مهر و وفا
قلمرو فکری: مال و همۀ وجودم فدای آن یاری باد که حقّ دوستی را نگه دارد و وفادار باشد.
غبار راهگذارت کجاست تا حافظ
به یادگار نسیم صبا نگه دارد
قلمرو زبانی: راهگذر: گذرگاه، معبر / است: فعل غیر اسنادی / به یادگار: به عنوان یادگاری / «ـَ ت» مضاف الیه / غبار راهگذر: نهاد برای جملۀ اوّل و مفعول محذوف برای جملۀ دوم / نسیم صبا: باد صبا، نسیم صبحگاهی
قلمرو ادبی: غبار و نسیم صبا: تناسب / صبا: نماد پیامرسانی میان عاشق و معشوق
قلمرو فکری: غبار گذرگاه تو کجاست تا حافظ آن را به یادگاری از نسیم صبا نگهداری کند زیرا هدیهای بس ارزشمند است.
حافظ
کارگاه درس پژوهی (صفحه 37 کتاب درسی)
1- جاهای خالی زیر را کامل کنید.
- معاش: معنا:زندگی، زیست هم خانواده: ..................
- حضرت: معنا: درگاه، آستانه هم خانواده: ..................
2- در ادبیات فارسی، شاعران یا نویسندگان، واژۀ «صبا» را در کدام مفهوم نمادین به کار میبرند. پیک و قاصد بین عاشق و معشوق / نماد پیغام رسانی
هرگاه در عبارت یا بیتی، کلمهای به چند معنا در كلام به كار رود، آراهی «ايهام» پديد میآيد؛ ايهام در لغت، به معنای «به وهم و گمان انداختن» است. همان گونه که در مصراع «بی مهر رُخت روز مرا نور نمانده است.» ،كلمه «مهر» در دو معنای مختلف « خورشید» و «محبّت» به كار رفته است.
3- بیت زیر «حافظ» را از نظر کاربرد آرایه «ایهام» بررسی کنید.
بوی: 1- عطر و شمیم و رایحه 2- امید و آرزو
«گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید»
4- بيت زير «حافظ»، با كدام قسمت از متن درس، ارتباط مفهومی دارد؟ با بیت دوم
تا نگردی آشنا، زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
شعر خوانی: بوی گل و ریحانها
وقتی دل سودایی، میرفت به بستانها
بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحانها
گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل
با یاد تو افتادم از یاد برفت آنها
تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها
تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد، رفتن به گلستانها
گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید
چون عشق حرم باشد، سهل است بیابانها
گویند مگو سعدی، چندین سخن از عشقش
میگویم و بعد از من گویند به دورانها
کلّیات اشعار، غزلیّات، سعدی
درک و دریافت (صفحه 39 کتاب درسی)
1- برجستهترین ویژگی این شعر، تناسبهای آوایی است، هنگام خواندن شعر، آهنگ و موسیقی ویژهای به گوش میرسد و سبب دلنشینی و شورانگیزی بیشتر میشود. با تقسیم بیتها به پارههای موسیقایی، شعر را بازخوانی کنید.
2- چرا این سروده در ادب غنایی جا میگیرد؟